بسم الله الرحمن الرحيم !
هشدار به منتظران
مقدمه حبیب الله ذکی
ماه رمضان بهار قران و فصل تشريع مکتوب دين بر خاتم رسولان است . در آثار گرانسنگ روائي ما توصيه و تأکيد شده است که در اين ماه با عظمت بيشتر با قران انس بگيريم و درمان دردهاي حقيقي مان (دردهاي روحي )را درآن جستجو کنيم .
صوموا تصحوا ي پيامبر خاتم صلي الله عليه وآله، تنها به بعد جسماني فرد روزه دار توجه ندارد بلکه انسان را در تمام ابعاد و زوايا مخاطب قرار داده است. علاوه بر اين که امساک از طعام و شراب به مدت يکماه دستگاه گوارش انسان را تجديد حيات مي بخشد و او را براي يازده ماه کار بعدي سرويس مي کند ، روح و اراده انسان را نيز در برابر خواهش هاي مضر نفس قوت بخشيده و بر صلابت او در قبال تمنيات واهي و غير معقول نفس مي افزايد .
ماه رمضان بستري است که ذهن و ضمير انسان از مشتهيا ت نفس فارغ گشته آماده تفکر و تدبر در خود ، هستي، خداي هستي و فرجام هستي مينمايد تا در اين فرصت دردها را شناخته و درمان آنرا جستجو کند .
پر واضح است که نسخه شفابخش تر از قران دراين کره خاکي براي انسان ساخته شده از خاک و درمان دردهاي او وجود ندارد . بدين لحاظ پيشوايان و طبيبان واقعي دردهاي بي درمان انسان، تأکيد فراوان نموده اند که در اين ماه مبارک به سراغ قران رفته و داروي درد مان را در آن جستجو کنيم .
نگارنده اين سطور نيز بر سبيل عادت هر ساله، مصمم شد فرصتي را براي همراهي و هم نوائي با قران فراهم کند و لحظاتي را با قران سپري نمايد . در روزهاي نخستين اين «آشتي» به آيه 89 ، 90 و 91 سوره بقره چشم دوختم و برآن شدم که به اين آيات از زاويه هاي متفاوت نگاه کنم و براي تکميل نگاهم به تفاسير موجود و آثار روائي خانه زادگان قران (اهل بيت عليهم السلام )رو آورم .
اکنون نتيجه اين سعي ناقصم را در منظر و ديد شما بزرگواران قرار ميدهم تا شايد با نظرات و اصلاحات تان اين حقير را در تکميل برداشت ياري فرمائيد .
«ولما جائهم کتاب من عند الله مصدق لما معهم وکانوا من قبل يستفتحون علي الذين کفروا فلما جائهم ماعرفوا کفروا به فلعنته الله علي الکافرين (89 )بئسما اشتروا به انفسهم ان يکفروا بما انزل الله بغياً ان يّنزّل الله من فضله علي من يّشاء من عباده فباؤ بغضبٍ علي غضبٍ وللکافرين عذابٌ مهينٌ (90) واذا قيل لهم آمنوا بما انزل الله قالوا نُؤمن بما اُنزلَ علينا و يکفرون بما ورآءه و هو الحق مصدقاً لما معهم قُل فلم تقتلون انبيآءالله من قبل ان کنتم مؤمنين (91) »
آن گاه که کتابي از جانب خدا به سوي آنها آمد که تصديق کننده اي داشته آنها (در باره خاتم پيامبران ) بود ، درحالي که در گذشته طلب فتح مي کردند بر کفار « بخاطر وعده ظهور پيامبر خاتم » اما وقتي آمد آنچه که( از قبل) مي شناختند « يعني رسول خاتم ظهور کرد » بر او کافر شدند. پس لعنت خداي باد بر کفر پيشه گان.(89)ولي آنهادر مقابل بهاي بدي ،خود را فروختند ؛که به ناروا ،به آياتي که خدا فرستاده بود (پيامبرو قرآن) کافر شدند. ومعترض بودند ، چرا خداوند به فضل خويش ، بر هر کس از بندگانش بخواهد ،آيات خود را نازل ميکند؟! از اين رو به خشمي بعد از خشمي (ازسوي خدا ) گرفتار شدند .و براي کافران مجازات خار کننده است .(90) وهنگامي که به آنها گفته شود «به آنچه خداوند نازل فرموده ،ايمان بياوريد .» مي گويند :« ما به چيزي ايمان ميآوريم که بر خود ما نازل شده است .» وبه غير آن ،کافر مي شوند ؛ درحالي که حق است ؛وآياتي را که بر آنها نازل شده تصديق مي کند . بگو : اگر (راست مي گوئيد ،و به آياتي که بر خودتان نازل شده ) ايمان داريد ، پس چرا پيامبران خدا را پيش از اين ، به قتل مي رسانديد ؟!(91)[1]
ادامه مطلب
بسم الله الرحمن الرحیم
اشاره: برخی بی خبران و در واقع بی خردان خیال میکنندکه اسلام و قوانین اسلام سمت وسوی مرد سالارانه دارد و هیج توجهی به قشرمهم جامعه انسانی که زن است ندارد؛ در حالی که نگاه کوتاه و گذرا به صفحات از تاریخ پر شکوه اسلام ثابت می کند که بانوان نمونه وعالی مقامی در دامن اسلام پرورش یافته اند که در تاریخ بی نظیر بوده اند و هر کدام از سرآمدان عصر خود بین زن ومرد به شمار میرفته اند. وانگهی اولین کسی که اسلام آورده یک بانوی بی مانند (خدیجه )بوده است و اولین شهید راه اسلام نیز یک خانمی کفرستیز (سمیه )بوده است. تاریخ نشان میدهد که زنانی در دامن اسلام پرورش یافته اند که در عصر خود از نوادر روزگار بوده اند و نظیر شان را در سایر ملل به سختی میتوان سراغ گرفت...
ادامه مطلب
بسم الله الرحمن الرحيم
الهيکم التکاثر ، حتي زرتم المقابر، کلا سوف تعلمون ، ثم کلا سوف تعلمون ، کلا لو تعلمون علم اليقين، ولترون الجحيم ، ثم لترونها عين اليقين ، ثم لتسئلن يومئذٍ عن النعيم .
تفاخر وجمع آوري مال( که بيهوده کاري وبيهوده گي است ) شما را به خود مشغول کرده است . تا گاه ملاقات قبرها تان «يعني در غفلت تکاثرو تفاخر(که کار بيهوده اي بود ) بوديد تا قبرهاتان را ملاقات کرديد» نه هرگز چنين نيست ، قطعا پندار شما باطل است وچنين نيست ،نه چنين نيست اگر به علم اليقين مي دانستيد ، هر آينه جهنم را مشا هده مي کرديد . سپس با عين اليقين آنرا مشا هده ميکرديد . سپس هر آينه آن روز از نعيم پر سيد ه خواهد شد .
پندارغلط
طلب زيادي مال و اولاد شما را به خود مشغول و غافل کرده است تا روزي که قبرهاتان را ملا قات کنيد ،کلّا[1] ،اين چنين نيست : اين کلمه يک نوع تخطئه است ، يعني اين غفلت شما و اين پندار شما از زندگي باطل و اشتباه است . به زودي به اشتباه تان واقف خواهي شد. سوف تعلمون و خواهيد دانست(که عذاب قبر چگونه بطلان پندار تان را ثابت ميکند ) ، ثم کلا سوف تعلمون آري به زودي خواهيد دانست(عذاب برزخ چگونه پندار تان را باطل می کند ) [2]. کلّا لوتعلمون علم اليقين ،اين پندار شما باطل است چون اگر بطور يقين ميدانستيد جهنم را مشا هده ميکرديد . در اين آيات تأکيد شده که پندار شما با طل است و اشتباه است ، ما چه پنداري داريم که او اشتباه و باطل است ؟ وتأکيد شده که به زودي از اين اشتباه تان بيرون خواهيد شد ،آنگاه که قبر ها تان را ملاقات کنيد و طعم وشرنگ مرگ را بچشيد .
پندار اشتباه ما در اعمال و رفتار ما متبلور است : ما طوري زندگي مي کنيم که گويا اصلا نمي ميريم و براي هميشه زنده هستيم ، نه حسابي است و نه کتابي ، نه بهشتي است و نه جهنمي ؛ حرس و ولع به جمع آوري مال دنيا وتلاش تمام وقت براي خورد و خوراک و خواب و...
ما پنداشته ايم که زندگي يعني کار کردن و اندوختن ثروت ، خانه و وسائيل رفاهي تهيه ديدن و بعد آن را مصرف کردن و خوردن وخوابيدن و در کنار آن رقابت ورزيدن و چشم و هم چشمي کردن و ازان بد تر فخر فروشي و تکبر ورزيدن ، خود خواهي و خود پرستي کردن ، همه را بر محور خواستهاي خود چرخاندن و از همه زشت تر اين که براي بدست آوردن سود و اندوختن مال از زشت ترين راهها استفاده کردن ؛ از راه دروغ ، کلاه برداري ، فريب کاري و...
اينها همه رفتاري است که براساس پندار غلطي استوار است که گويا نه حسابي و نه کتابي و نه قيامتي و قبري و نه ميزاني و نه عقابي ... قران در اين سوره مي فرمايد اين چي پندار باطلي است که شما داريد به زودي بر بطلان آن آگاهي خواهيد يافت ، چه وقت ؟ حتي زرتم المقابر . وقتي که پرده ضخيم غفلت حيات مادی ، جسم وجسمانيت کنار رود آنوقت در وادي حق و حقيقت و واقعيت قرار ميگيريد و همه واقعيات را خواهيد ديد از جمله لترون الجحيم، جهنم را مشاهده خواهيد کرد . ثم لترونها عين اليقين . عين اليقين يعني ديدن وفهميدن شما از اين ديدن وفهميدن دنيائي نيست بلکه آنرا با جان وعصاره وجود خويش لمس مي کنيد و به عبارت ديگر با سوختن استخوانهاي تان آنرا حس ميکنيد ، با بريان شدن قلبهاي تان به آن علم پيدا مي کنيد ، با دود برخاستن از کله هايتان آنرا درک مي کنيد . اين است معنای ثم لترونها عين اليقين.
پرسش از نعمتها
ثُمَّ لتسئلنّ يومَ إِذٍ عَنِ النَّعيم . بلي اين جاست که از نعمت هاي که به شما ارزاني شده وبهره مند بوده ايد سوال و باز خواست مي شود که با نعمت هاي الهي چگونه برخورد کرده ايد .اکثر از مفسرين مي گويند مراد از «نعيم» نان وخرماي که خداي بر هر جنبنده اي ارزاني داشته است نيست و يا از مصا ديق کوچک آنست[3] ، مراد از نعيم ، نعمت خرد ، سلامتي وعافيت ،هوش واستعداد ، فراست و کياست ، توانائي و قدرت ، زور بازو و وقوه بيان ، فرصت وزمان ، مقام و موقعيت اجتماعي ، نفوذ و تاثير گذاري بر افکار وانديشه ها و از بزرگترين آنها نعمت دين و هدايت ،قران و ولايت است .
از ما مي پرسد که آيا با خردي که در اختيارشما قرار گرفت ، در جهت تشخيص خوبيها از بدي ها از آن استفاده کرديد ؟ آيا راه درست را از نادرست با چراغ خردت مشخص کرديد ؟ با تفکر در آفاق و انفس مدبر عالم هستي را شناختي و وجود او را برايت مسجل کردي و بر قدرت و علم و تدبير او اعتراف کردي وسر تسليم فرود آوردي ؟
آيا از سلامتي وعافيت خود در جهت خدمت به خلق و دستگيري از همنوعان استفاده کرديد ، يا نه از آن در جهت گره انداختن و سد ايجاد کردن و معضل درست کردن برای خلق استفاده کرديد ؟ از توانائي و قدرت خود در جهت خدمت به خلق خدا و گشودن گره از مشکلات شان استفاده برديد و يا نه قدرت خودت را در خدمت خودخواهي ها و لذايذ نا مشروع خود ، ارضاء شهوت ، شهرت و کثرت مال و بلعيدن بي گناهان و ضعفا به کار برديد ؟
از قوه بيان و نفوذ کلام خود در جهت نشر حقايق دين و توضيح حق و اراء را ه درست و راستگوئي و بيدار گري استفاده کرديد يا نه همه را در خدمت منافع زود گذر مادي خودت به مصرف رساندي و آنجا که منافع خودت اقتضا داشت داد زدي اما همين که احساس کردي که منفعت مادي برات نيست گنگ شدي ؟
از مقام موقعيت خودت براي حل مشکلا ت مردم و رنجديده هاي تاريخ استفاده کرديد يا نه بازهم گرهي بر مشکلات شان افزوديد و معضل را بيش از ان که بود بزرگترش کرديد و براي حفظ مقام و منصب خود ديگران را قرباني کرديد ؟
با دينی که خداي براي هدايت وکمال تان فرستاده بود چگونه برخورد کرديد ؟ آنرا بر مبناي هواهاي نفساني خود و خوشايند ملاء و مترف توجيه و تفسير نموديد ؟ بر آن افزوديد چون حس کرديد که با اين افزودن ها منافع تان خوبتر تأمين ميشود ؟
نعمت قران که براي هدايت شما نازل شد را پاس داشتيد و برمحور آن زندگي تان را تنظيم کرديد يا نه قران فقط رونق گر مجالس ترحيم مرگان و گور به گور شده گان تان بوده وبيش از آن برايش اهميت قائل نشيد ؟
ازنعمت ولايت پرسيده شود که با ولي زمان تان مهدي چکار کرديد آيا با رفتار تان قلب نازنينش را به درد آورديد وهر روز با گناهان تان او را شرمنده کرديد ؟ يا نه او را ناظر بر رفتار تان ديديد و پاس حضور او را داشته ايد و بر دستورات پدران بزرگوارش عمل کرده ايد و زندگي تان را همرنگ زندگي آن بزرگواران کرده ايد ؟
بلي از اين مواردي که برشمرده شد سوال مي شود و مشکل اصلي هم آنجا اين است که ديگرنميشود طرفه رفت، نميشود رشوه داد و نمي شود واسطه آورد و نمي شود با چرب زباني و نيرنگ خودت را تبرء کرد .
ادامه دارد ...
[1] برخی معتقد است (طبرسی در مجمع البیان) که واژه «کلا» در این گونه موارد برای تأکید است و به معنی «حقا » می باشد : العرب توکد بکلا وحقا .
[2] تفسیر فخر رازی ، ج 32 ، ص 78 .
[3] تفسیر نمونه ، ناصر مکارم شیرازی ، ج27 ، ص 287.
به ياد مولای بی کسان وفريادرس مظلومان
بسمه تعالي
يك جهاني از حضور
اي نگاهت يک جهاني از حضور اي همه نورٌ علي نورٍ ونور
تيغ خود برکش جهان را درشکن صد هبل را از بلندادر فکن
تيغ خود بنما به اسکندر وشان رعت شو تندر بزن بر آسمان
برق شو بر خيمه دشمن بزن آتشي بر کاخ اهريمن بزن
چشم هر بيننده اي در دست توست هر کسي را مست ديدم مست توست
اي فداي دستهاي رحمتت همتي کن اي فداي همتت
همتي کن در جهان زور و زر شيعه د رموج بلاهست و خطر
شيعه را مانند کفتر مي کشند اهرمن ها نا برابر مي کشند
شيعه در خونابه درد و بلاست شيعه ميراث قيام کربلا ست
شيعه خون ميبارد از رخساره اش از گلويش از گلوي پاره اش
ما علي اصغر فراوان داده ايم ازحسينيم وحسيني زاده ايم
اي فداي صبر تو مولاي حق اي تمام چهره فرداي حق
فبر ما طي شد علم برپا نما هر که نه همراه تو رسوا نما
قطعه قطعه پيکرش را ريز کن هر چه دريا از جسد لبريز کن
آنقدر خون شياطين را بريز تا نباشد فرصت خيز و گريز
بس که آنها خون شيعه مي خورند رگ به رگ گردن به گردن ميبرند
قرن ها با ظلم شان سر کرده ايم مهر و سجاده زخون تر کرده ايم
جان امت مرتضي را کشته اند بلبل باغ وفا را کشته اند
انبيا و اوليا را کشته اند شير دشت کربلا را کشته اند
از علي مرتضي تا عسکري تا زمان تو که ما را سروري
خون دلها خوده شيعه تا کنون اي تمام آروزي کاف و نون
اندکي تعجيل کن ما خسته ايم دل به فرداي ظهورت بسته ايم
دل به عشقت بسته ايم با هاي و ها تابگيري انتقام کربلا
هر کجا را بوي ريحان آوري سر زمين مرده را جان آوري
اي بهار دشت زيباي خدا تا به کي گوئيم بيا مهدي بيا
عشق راستين آقاسی
بسم الله الرحمن الرحيم .
آيا خود را شناخته ايم
دانش پزشکي در انواع واقسام متفاوت خود براي در مان امراض جسمي انسان کشف و تدوين گشته است. بشر براي اين که جسمشان را درمان کند براي هريک از اعضاي بدنشان يک بخش پزشکي خاص را تدوين کرده است وچنين اعتبار کرده اند که کسي که در باره چشم مطالعه کرده حق ندارد در باره حلق وگوش و بيني نسخه بپيچد و يا دست يه عمل جراحي بزند ويا کسي که در مورد معز واعصاب تخصص يافته است حق ندارد در باره دستگاه گوارش ويا موارد ديگري از بدن اظهار نظر نمايد ويا دست به عمل جراحي بزند اين قا نون هم طبيعي است و هم عقلي است وکسي نميتواند منکر اين قضيه شود؛ آنکه در موردي تخصص ندارد حق ندارد در آن مورد نظري بدهد و اگر اظهار نظر نمايد همه او را توبيخ وسر زنش خواهند کرد .
اما با کمال تاسف اين مساله در مورد روح انسان مرا عات نميشود ، در مورد انسان و زواياي روحي او همه مي خواهند نظر دهند وبراي امراض روحي همه دست به ارا ء نسخه ميزنند وهمه هم ادعا دارند که نسخه او کامل ترين وشفا بخش ترين نسخه براي درمان اين انسان بخت برگشته وسر گشته است .
در پهنه روزگار ما مکاتبي براي اعطاي سعادت به بشر اختراع وتشکيل گرديده است وهر کدام ادعا کرده اندکه ما و اين روش ما تنها نسخه جواب گو براي مشکلات بشر است وهر که از غير اين راه برود در اشتباه رفته وبراي شقاوت نابودي بشر گام برداشته است مکتب فرويدي برمبناي اصالت غرايز تشکيل گرديده و ادعا کرده بشر چون غرايزش اشباع نميشود لذا احساس بدبختي وشکست مي کند بايد بشر در اين عرصه آزاد باشد تا بتواند به سعادت برسد
ادامه مطلب
آندو كه فاميل داشتند به خوبي پذيرائي شدند و لي اين سومي كه در خانه خدا رفته بود شب در مسجد گرسنه ماند و تا صبح از شدت گرسنه گي به خود پیچید و خواب در چشمش نیامد.
فردا صبح همه سر قرار آمدند .آندو از پذيرائي دوستان شان تعريف و توصيف فراوان كردند ولي اين سومي گفت من امشب مهمان خدا شدم ولي ازگر سنگي نزديك بود قالب تهی کنم .
خداي سبحان به پيامبر عصر خويش وحي كرد كه ای پیامبر برو به اين بنده من كه امشب مهمان من شده بود بگو : خداي سلام میرساند و گفت: به عزت و جلالم كه من امشب تمام زخائر و خزانه هاي غيب و علن خود را جستجو كردم تا بهترين غذائي را كه خلق كرده ام برای مهمانم بياورم ولي چيزي بهتر از گرسنگي نيافتم لذا همان را براي شما تدارك ديدم .
پیامبر عظیم الشآن اسلام حضرت محمد مصطفی در تمام عمر خود یک وعده غذای سیر نخورد قبول نداری حكايت زيل را بخوان :
از علی علیه السلام پرسیدند می گویند پیامبر هیج وقت نان گندم سیر نخورد این درست است ؟ حضرت در جواب گفت نه این درست نیست . به جانم قسم که پیامبر هرگز نان گندم نخورد و از نان جو هم هیج گاه سیر نخورد .
اگر خورد ن خیلی خوب بود اولین انسان عالم باید حظی از آن می برد .
- سلام این اولین مطلب پستی یک درد مند است که از بس زیبا و درد مندانه بود مرا وادار کرد وبم را به آن زینت بخشم. آدرس نوشته : http://misaghmahdi.blogfa.com/
- سخن را از کدام باب تلخ آغاز کنم از کدامین دریچه ی تاریک ره به سوی صواب جست؟ ناله محزون روزگار برجگر کدامین وجدان پاک سوز و گداز وارد می کند؟ برای اینکه حرفم را بهتر دریابی کافیست نظری بر پیرامون خویش افکنی و جستاری دروضع موجودداشته باشی تا از وضع دختران مسلمان زاده مطلع شوی که در کوچه و بازار نا معلوم به سوی نا کجا آباد ره می پیماید.دختران بزک کرده ، صورتک زده عروسک نما، سبک جامه هویدا موی و آشفته روی و...
- و تو ای خواهر مسلمانم چه ساده در گذر این عمر گذرا پرده ی غفلت بر عقل و خرد خویش کشیدی و وجدانت را آسوده ساختی و با لعابی رو شنفکر مآبانه عصیان آشکارخویش را زیر خروارها خاک سیاه غفلت پو شانیدی. اما گفتم وجدان! خدایش بیامرزد او که در روزگاران نه چندان دور، وسیلتی خوب برای هو شیاری ما بود دست کم عذابش که دامن گیر ما می شد استغفر اللهی بر زبان جاری می ساختیم و لی دست نا مرئی شیطان با ابزارهای رنگارنگ و در باطن متعفن با ماههای بد یمن که همواره با تصاویر بد سرشت ابتذال سر گرممان میکردند و این رسوائی جدید ترنت و جدانهایی را که روزی بیدار بود و بیداری می داد با وضع اسفناکی در مسلخ تباهی و نیستی به چهار میخ کشید
- خواهرم خواستم بگویم اصلا لازم نیست خودت را مقصر بدانی اگر تو با فرم نا مناسب در جامعه حاضر شوی اگر لباسهایی که می پوشی آنقدر بد نما وبدن نما باشد ؛ اگر گیسوان افشون شده ات را برای افسون چشم چشم چرانان نمایان می کنی اگر زلف به روی می ریزی و اگر با قلم موی شیطان، رنگین های هفت رنگ بر بوم رخساره ات ترسیم می کنی؛ اگر بر کوی و گذر دست در دست نا محرمان داده و بی محابا خنده های مستانه سر می دهی تا رسوائیت را برای چه کسی ساز کنی ؟
- راستی چه وجهی دارد که خودت را ملامت و سرزنش کنی از برای آن دلهایی که با رنگ رخ تو رنگ باختند و آن جوانانی که با کلام عطشناک تو جانشان آتشناک شد، آن مردان زنداری که با روی دلفریب تو مست به خانه شدند و بد مستی کردند و احیانا چهره نا خوشایند همسرانشان را مسبب نا ملایمات روحیشان دانستند . بدرستی که تو دلی پاک داری پس مفهومی ندارد که قلب پاکت عمل پاکی را هم بدنبال داشته باشد! و باطن پاک ظاهر نا پاک را توجیه می کند . راستی تو چرا باید پیش خدایت خجالت زده گردی مگر تو چه کردی مگر دم زدن با پسران عذب و هوسران و معاشرت با نا اهلان چه عصیانی محسوب می شود؟ از اینها که بگذریم اصلا و اصولا چه ضرورتی داردکه انسان خودش را در مرز امن حجاب مخفی کند؛ اینها ساخته دست کوردلان است . این اباطیل را خرافه پرستان و متعصبان و متحجران ساخته اند .
- راست می گویی عجب کور دلانی هستند این کسانی که می خواهند تو را در پرده حجاب از شر نگاه شرور چشمان دزدان گذر و محله حفظ کنند . عجب خرافه پرستان بد دلی هستند که با توصیه حجاب به تو می خواهند حریمت را حفظ کنند و زیر ساختهای بنیان خانواده را ترمیم کنند. عجب متعصبان تنگ نظری هستند آنان که می خواهند با ارمغان حجاب به تو، تو را از شر اینکه ملعبه دست هوسرانان شوی نجات بخشند. عجب عوامزدگان کج اندیشی هستند آنان که به تو توصیه می کنند مر د زندگیت تنها یکی باشد. واقعا چه قشری گری می کنند و چقدر ساده دل هستند. تو باید در اختیار همه مردان باشی تا همگی به یک چشم(عادلانه!!) به تو نگاه کنند به چشم یک کالا، یک جنس، یک وسیله در جهت ارضای تمنیات و خواسته های نفسانیشان.
- خواهرم گمانت به اشتباه رفته است؛ براستی فکر می کنی خالق بی همتا چشم دیدن آزادی تو را نداشت که حجاب را واجب نمود؟ بدرستی پروردگار تاب دیدن این را نداشت که تو آزادانه و رها از هر قید و بندی خود نمایی کنی ؟ به حقیقت طاقت او طاق شده از اینکه نمی توانست ببیند تو در انحصار یک مرد باشی و همه مردان سهمی مشترک در شراکت باتو نداشته باشند؟ هر گز! هر گز ! حکیم بی همتا نگارینه تو را در لوح محفو ظ حجاب از گزند خوک صفتان و کفتار منشان حفظ کرد. چشم نا پاک و عصیان زده چشم خیره گان را با حریر سیاه حجاب قفل زد و راز زیباییت را مستور و مخفی کرد تا هر کس لیاقت دیدن آن را نداشته باشد جز آنکس که می تواند قهرمان زندگیت باشد .او(خدا) خواست تا منزلت خویش را در یابی ارزش واقعی ات را با عشوه نمایی و عشوه فروشی در منظر عام خرج نکنی خواست تا راز دست نیافته ات را کسی جستجو گر باشدکه در وهله اول به جستجوی روح زیبای تو باشد. خواست تا تو محفو ظ و مصون باشی و دلشاد و دلخوش و آسوده خاطر در محیط خانواده شیرمردانیرا تربیت کنی که در بطن جامعه با عمل خود موجبات فراهم آوردن دعای خیر بر تربیت کننده چنین فرزندی شود خواهرم اگر گمان می کنی گشت و گذار در کوچه و خیابان و پرسه در هر کوی و برزن آزادی محسوب می شود باید بگویم این آزادی را همان انسانهایی نماد روشنفکری قرار دادند و در کتابهایشان بوق کرنایش را زدند که می خواستند وقت قدم زدن در کوچه و خیابان و موسع تفریح و تفرج در هر کجا چشمشان به چند عروسک بیفتد و متلکی انداخته و دلی شاد کنند و یا نظاره گر منظرهای به نمایش گذاشتن زیباییهای یک زن به صورت رایگان و همایش زنده و مستقیم از گیرندههای پلید چشمان خویش باشند و خوشحال و خشنود از این همه دسیسه وو نیرنگی که در آستین می پرورند تا نه تنها خود تان بل دیگر شیطان صفتان را از نظر نظاره بر منا ظر طبیعی و جاندار و البته را یگان مستغنی سازند خواهرم تو فهیم تر از آن هستی که با چند حرف روشنفکر، عنان عقل از کف دهی و شیفته و دلباخته حرفهای ظاهر فریبشان شوی حرفهایی که با رنگ دور نگی، بیرنگیش را رنگ و رو داده است و قلم مسموم و فکر منحوس فیلمهای مشحون از بی عفتی که مروجین فرهنگ فیلم فارسی با آن غرض رسیدن به همان آشفته بازار هرزه گری را دارند که قبل از انقلاب سایه شومش بر سر ملت چنگال گسترانیده بود و اینک این تویی و این وجدان بیدار تو تو قاضی خویش باش گوش جان به ندای آن خالق منان و ایزد رحمان بسپار که تو را فرمان داد که بپوشان خود را در ستر حجاب.

